®© ...
کامل تـرین مقالات تـخصصی
تدریس و نظریه فلسفی سهروردی . نظریه فلسفی سهروردی این بود که هستی . غیر از نور . چیزی نیست و هر چه در جهان هست و بعد از این به وجود خواهد امد نور میباشد . منتها بعضی از نورها رقیق است و برخی غلیظ و برخی از انوار ذرات پراکنده دارد و پاره ای دیگر دارای ذرات متراکم است . این نظریه که از طرف سهروردی در اخر قرن ششم و اغاز قرن هفتم هجری ابراز شد . امروز . برای ما که در این قرن زندگی میکنیم قابل فهم است . شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرک السهروردی در سال ۵۴۹ هجری قمری در قریه سهرورد نزدیک شهر زنجان متولد شد . شهاب الدین سهروردی مقدمات علوم را در مراغه نزد مجد الدین جیلی فرا گرفت و چون دیگر استادش چیزی نداشت که به او بیاموزد به سوی اصفهان به راه افتاد . ان موقع در اصفهان . دانشمندی تدریس میکرد به اسم ظهیر الدین قاری . شهاب الدین سهروردی تمام علوم ان زمان را نزد وی فرا گرفت و در سن شانزده سالگی از تحصیل علم یعنی تلمذ نزد استاد بی نیاز شد ودر تحصیل علم استعداد بیشتر از استعداد ابن سینا از خود نشان داد . چون ابن سینا در ۱۸ سالگی از تحصیل علوم فارغ گردید و سهروردی در شانزده سالگی فارغ التحصیل شد . در ضمن تحصیل چنین استنباط کرده بود که موجودات دنیا از نور به وجود امده و انوار . به یکدیگر میتابد و ان تابش را اشراق خواند و به همین جهت لقب شیخ الاشراق را یافت . او میگفت جهان جز نورها نیست که یکی بر دیگری میتابد و لذا . جهان غیر از اشراق نمیباشد . بعضی از نورها قوی است و بعضی ضعیف و اره ای از نورها رقیق است و برخی تراکم دارد . همانگونه که نورهای قوی بر نورهای ضعیف میتابد . نورهای ضعیف هم به سوی انوار قوی تابش دارد .حتی کوه هم نور است اما نوری متراکم و حتی ظلمت هم نور است اما نوری متکاثف . در جهان چیزی نیست که نور نباشد و به نور دیگر نتابد و انسان هم که از موجودات جهان است از نور میباشد و به دیگران میتابد و همانگونه که نورهای دیگران نیز به او تابیده میشود . به مناسبت این نور که از انسان به دیگران میتابد انسان فیاض است و میتواند به دیگران سود برساند و از نور سایرین روشن شود . مسافرتهای سهروردی . بعد از اینکه سهروردی از تحصیل فارغ شد برای اینکه نظریه خود را راجع به اشراق بشناساند . شروع به نوشتن کتاب حکمت الاشراق کرد . ولی کتاب را یکمرتبه ننوشت و مسافرتها و نوشتن رساله هایی راجع به حکمت مانع از این میگردید که سهروردی کتاب حکمت الاشراق را به اتمام برساند . از سهروردی نزدیک به نجاه رساله و کتاب در دست است که با اهمیت تر از همه . کتاب حکمت الاشراق است چون اصول و فروع نظریه او در ان کتاب هست . سهروردی بعد از خاتمه تحصیل از اصفهان خارج شد و در شهر های ایران گردش کرد . در ان موقع وضع ایران مثل امروز نبود که تمام کشور یک ادشاه یا حاکم داشته باشد و همه جا از امر ادشاه ایران اطاعت نماید . در ان عصر هر یک از شهر های ایران یک ادشاه داشت و اوامر ان ادشاه در ان ولایت به اجرا گذاشته میشد . لذا سهروردی قدم به هر شهر که میگذاشت . مثل این بود که وارد یک کشور جدید شده است . . در بعضی شهرها و کشورها . علما و گاهی صوفیان از شنیدن نظریه وی ابراز حیرت میکردند و بعد حیرت انها مبدل به خصومت میشد . تا اینکه سهروردی به روم رفت و از انجا راه شام را پیش گرفت پادشاه شام صلاح الدین ایوبی بود که در ان موقع تازه بر مسیحیان غلبه کرده و توانسته بود که سلطنت مسیحیان را در کنعان بر اندازد و حکومت حلب را به پسرش ملک ظاهر واگذار نمود . ملک ظاهر مردی بود فاضل و دوست داشت که با عارفان معاشرت کند . و بعد از اینکه سهروردی وارد حلب شد از وی دعوت کرد که نزد او برود . سهروردی نزد ملک ظاهر رفت و پسر صلاح الدین ایوبی با او صحبت کرد و در جلسه اول فریفته صحبت و نظریه سهروردی گردید و از او درخواست نمود که در حلب سکونت کند . از ان به بعد سهروردی در حلب سکونت کرد و ملک ظاهر او را مورد احترام قرار میداد . سهروردی در حلب نوشتن کتاب حکمت الاشراق را تمدید کرد و قبل از اینکه کتاب خاتمه پیدا کند . سواد بعضی از قسمتهای کتاب را بین علمای حلب و دمشق تقسیم مینمود . و از هر فرصت استفاده میکرد تا نظریه خود را راجع به حکمت اشراق برای علمای شام تشریح نماید . شمه ای چند در مورد حکمت سهروردی . سهروردی میگفت که حکمت بر دو نوع است . حکمت لدنی ( حکمت اللدنیه ) و دیگری حکمت العتیقه حکمت العتیقه یعنی حکمت قدیم همواره بوده و در قدیم هندی ها و ایرانیان و بابلیها و مصریها و بعد از انها یونانیها تا زمان ارسطو از ان حکمت برخوردار بودند . اما حکمت لدنیه . حکمتی است که به عقیده سهروردی فقط خاصان از ان برخوردارند . سهروردی معتقد بود که هر دو حکمت از یک مبدا سرچشمه گرفتند و ان منبع ادریس بود . سهروردی عقیده ندارد که دانشمندانی چون فارابی و ابن سینا از حکمای بزرگ بوده اند بلکه بایزید بسطامی و ابو سهل را از حکمای حقیقی میدانست مرگ ( قتل ) سهروردی علمای شام نمی فهمیدند که سهروردی که هنوز مردی جوان بود چه میگوید و از محبوبیت و احترامش نزد ملک ظاهر به رشک می امدند . سهروردی در نظر علمای شام مردی بود بیگانه . خاصه ان که شیعی مذهب بود . خصومت علما نسبت به سهروردی به جایی رسید که او را مرتد و مستوجب قتل خواندند و از ملک ظاهر خواستند که سهروردی را به قتل برساند . ملک ظاهر حاظر نشد که مبتکر حکمت اشراق را به قتل برساند و گفت این مرد نظریه ای راجع به حکمت ابراز کرده و چیز دیگر نگفته است . او نه مدعی است که پیغمبر میباشد و نه دین اسلام را انکار میکند . من چگونه چنین مردی را به هلاکت برسانم . علمای دمشق و حلب گفتند . هر کس که دعوی مسلمانی میکند . چیزی بگوید و بنویسد که بر خلاف دین اسلام باشد باید به قتل برسد . خداوند در قران به طور صریح گفته انسان را اول از خاک افریدم و این مرد میگوید که انسان هم مثل سایر موجودات جهان از نور به وجود امده و خود نور است و تابش دارد . ملک ظاهر این موضوع را با سهروردی در میان گذاشت و از او جواب خواست و سهروردی گفت .. این موضوع درست است ولی خاک عبارت است از نور متراکم و متکاثف . و خداوند در قران به دفعات اشاره به نور انسان میکند از جمله در ایه سیزدهم از سوره مبارکه ( الحدید ) میگوید ... در ان روز ( روز قیامت ) مرد ها و زن های مومن را می بینی ( یعنی تو ای پیغمبر اسلام انها را می بینی ) که نورشان در طرفین و پیشا پیش انها در حرکت است و انها به راهنمایی همان نور حرکت میکنند و انگاه به انها بشارت دخول به جنت داده میشود ... و الی اخر و باز در همان ایه اشاره شده است ... در ان روز ( روز قیامت ) مردان و زنان منافق وقتی می بینند که افراد نیکو کار به سوی جنب می روند به انها می گویند ای مومنین . قدری توقف کنید و منتظر شوید که ما از نور شما بگیریم . تا از ظلمت رهایی یابیم و از طرف افراد نیکوکار به انها گفته میشود به سوی دنیا برگردید و در انجا کسب نور کنید . زیرا از نور ما چیزی به شما نمیرسد .. الی اخر .. ملک ظاهر جواب سهروردی را به علمای دمشق رساند . لاکن علمای دمشق قانع نشدند و ملک ظاهر را در فشار قرار دادند که سهروردی مرتد است و باید به قتل برسد . چون ملک ظاهر نمیخواست که سهروردی را به قتل برساند علمای دمشق و حلب متوسل به صلاح الدین ایوبی پادشاه سوریه و مصر که پدر ملک ظاهر بود شدند و از او خواستند که سهروردی را مقتول کند . هنگامی که علمای دمشق و حلب از صلاح الدین ایوبی خواستند که سهروردی را به قتل برساند . موقعی بود که صلاح الدین ایوبی . هنوز به کمک علما برای جنگ با مسیحیان احتیاج داشت و نمیتوانست در خواستشان را رد کند . صلاح الدین ایوبی برای جنگ با فرنگیان از کمک علمای حلب و دمشق خیلی استفاده کرد و علمای مذکور . جنگ با فرنگی ها را جنگ مذهبی اعلام کردند و فتوای جهاد را صادر نمودند و گفتند بر هر مرد مسلمان واجب است که به کمک صلاح الدین ایوبی با فرنگی ها بجنگد . تا اینکه انها از شام و کنعان بروند یا .. به همین جهت امر صادر کرد که سهروردی را در حلب دستگیر کنند و به زندان بیندازند . و در سال ۵۸۷ هجری قمری . ان مرد را در حلب دستگیر و محبوس کردند . ملک ظاهر پسر صلاح الدین ایوبی و حکمران نزد پدر رفت و گفت تهمتی که علمای حلب به سهروردی زده اند نارواست و چون انها نمیفهمند سهروردی چه میگوید با او به مخالفت برخاسته اند . صلاح الدین ایوبی به فرزندش گفت من مایل نیستم بدانم که علمای حلب راست میگویند یا دروغ . فقط نمیخواهم انها را از خودم برنجانم . ملک ظاهر گفت ایا تو روا میداری که یک مرد بیگناه . بر اثر اتهام بی اساس به قتل برسد . صلاح الدین گفت . این مرد اهل شام نیست و اگر قدم به این کشور نمیگذاشت . مورد اتهام قرار نمیگرفت و علمای ما خواهان قتلش نمیشدند . ملک ظاهر خیلی کوشید که بتواند سهروردی را از زندان برهاند اما نتوانست و در همان سال که سهروردی به زندان افتاد او را در انجا خفه کردند و به روایتی در زندان زندگی را بدرود گفت و در هنگام مرگ ۳۸ سال از عمرش میگذشت . تحقیق : کامران عطایی .. منبع . ملاصدرا فیلسوف و متفکر بزرگ اسلامی . تالیف هانری کوربن و ترجمه ذبیح اله منصوری
Design By
Kamran Attaei ®©
سهروردی کسی است که مکتب فلسفی اشراق را در ایران مفتوح کرد و بعد از مرگش مکتب او وسعت یافت و با اینکه سهروردی شیعه مذهب بود . قسمتی از سنی ها نظریه فلسفی او را پذیرفتند .
آرشيو:
مشاهیر فلسفه
87/06/18 ....
15:30 ........ کامران عطایی|




